بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
484
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و خربزه در شراب قراصيا در كشكاب بايد محل را از مدت پاك كردن و چون حرارت قوى باشد كشكاب و عسل و تخمهاى گرمتر مثل باديان و غيره با شيرهاى تخم مذكور بايد دادن و بعد از ان تدبير رويانيدن بدستور كردن و آنجا كه ورم صلب گردد هم بدستور ديگر اورام صلبيه تدبير بايد كردن و تيزاب كارى قوى اينجا بغايت نافع بود و موثر افتد و اگر بول محكم گرفته باشد شگافتن از محلى كه براى سنگ بشگافد و بول را بيرون مىآورند كردن اگر بديگر تدبيرى بيرون نمىآيد و بعد ازين اصلاح كردن و اگرچه منفذ بسته نشود ليكن با آن رستن به از ان كه بىآن مردن و آنجا كه ورم سردى اتفاق افتد از ابتداى هواى تدبير محلل بايد كردن بدستورى كه در اورام بارده مذكور است و روغنهاى گرم در احليل چكانيدن و در حقنه كردن بسى مفيد افتد و به شراب نيمگرم حقنه كردن هم بسى مفيد باشد و تيزاب كارى اينجا هم بغايت نافع بود و اللّه اعلم عسر البول سبب دشوار آمدن بول با ضعف واقعهء مثانه بود بسبب حذر يا استرخاى جرم آن از سوء المزاج رطب بارد بدنى يا خارجى و يا كوفتى بود كه از خارج بدن رسد و از تالم بر بول در حين دفع نيكو اشتمال نكند و يا بسيار نگاه داشتن بول بود كه بدان جهت ليفهاى مثانه بهر طرب متمدد شده باشد و در حين دفع بول عسر آن بواجبى نتواند و با بادى غليظ بود كه مانع اشتمال مثانه شود بر بول در حين دفع آن و بارد مىباشد كه مانع آيد او را از ان فعل فى الجمله و ماسك شدن راه بيرون آمدن بول بود بواسطهء سنگى كه كوچك باشد و از مثانه تا گرده در ان مجرى افتاده باشد و يا ورمى قليل در آن محل حادث شده باشد و مادهء غليظى و يا بلغم لزجى يا جون بسته قليل الحمى در مجرى باز مانده باشد و يا گوشت زياده از اندمال قرحه و يا ثولول در ان ممر پديد آمده باشد يا قبضى و اجتماعى كه در اجزاى جرم مجرى بسبب خشكى حاصل شده باشد و راه خروج بول چنانچه بايد در اخراج آن رنجيده باشد در خصت دفع آن بيكبار ندهد و هرگاه بران صبر كنند بول نيكو دفع شود جهت عدم ضيق مجرى و عدم ضعف مثانه و گاه باشد كه از قرحه مجراى كه ميان گرده و مثانه است اين عسر پديد آيد چنانچه گفته شد و گاه باشد كه در اعضاى مجاور مجرى مثل روده و رحم ورمى و اشباه آن پديد آيد و تنگى بسبب آن حاصل شود و اشباه ورم ثفل خشك و باد بود و گاه باشد كه قصبه به بالا بركشد و بمراق برآيد بواسطهء استيلاى برد بر وى و بدانجهت مجرى لختى تنگى كند علاج آنجا كه سبب حذر يا استرخاء